تبلیغات
علم استنتاج(The Science of Deduction) - Sherlock & Mycroft
 

.To A Great Mind Nothing Is Little

Sherlock & Mycroft
نویسنده : Milad تاریخ : چهارشنبه 28 بهمن 1394
نظرات

قسمتی از داستان مترجم یونانی رو ترجمه کردم، در واقع قسمت موردعلاقه ی من. از جاییه که واتسن برای اولین بار با مایکرافت آشنا میشه و.....

برید به ادامه مطلب.


                                                                                          مترجم یونانی
مایکرافت هلمز نسبت به شرلوک، مردی قد بلندتر  و قوی بنیه تر بود.بدنش چاق اما صوت بزرگش همان حالت هوشیاری ای را داشت که فقط در صورت برادرش جلب توجه میکرد. چشمانش که برنگ خاکستری روشن میدرخشیدند، بنظر میامد که همان نگاه درونگری را دارند که من مانندش را در چشمان شرلوک، هنگامیکه از تمام توانایی خود استفاده میکرد،دیده ام. او دست چاقش را که مانند باله ی یک جانور دریایی پهن بود جلو آورد و گفت:

- از ملاقات باشما خوشوقتم آقا.از وقتیکه شما شرح حال نویس برادرم شدید، همه جا درباره ی شرلوک میشنوم. بهرحال شرلوک، امیدوار بودم حدود دو هفته ی پیش ببینمت تا درباره ی پرونده  منر هاوس با من مشورت کنی. فکر میکردم ممکن است کمی از گمراهی ربیایی.
 
دوستم باخنده گفت:

- نه حلش کردم.

- مطمئنا کار آدامز بود.

- بله کار خودش بود


-از همان اول درباره اش مطمئن بودم.

دو نفری کنار پنجره ی هلالی باشگاه نشستند. مایکرافت گفت:

- این محلی است برای هر کسی که میخواهد نوع بشریت را مطالعه کند. به آن گونه های باشکوه نگاه کن. برای مثال به آن دو مردی که بسمت ما میآیند نگاه کن!

-منظورت آن بازیکن بیلیارد و آن یکی است؟

-دقیقا، از آن یکی چه میفهمی؟


دو مرد روبروی پنجره ایستاده بودند. مقداری گچ بروی جیب جلیقه ی، تنها نشان های بازی بیلیارد بودند که من توانستم در یکی از آنها مشاهده کنم. مرد دیگر بسیار کوتاه قدبود و چهره ای تیره داشت. کلاهش را عقب گذاشته بود و چندین بسته زیر بغلش داشت. شرلوک گفت:

- میبینم که یک سرباز کهنه کار است.

- و اخیرا مرخص شده.

-در هند خدمت میکرده.

- افسری درجه دار بوده.

- تصور میکنم در توپخانه سلطنتی بود.

- و همسرش را از دست داده.

- اما یک بچه دارد.

- بچه ها، عزیز من، بچه ها.

من با خنده گفتم:
 
-این دیگر کمی زیاده روی است.

شرلوک جواب داد:

- گفتن اینکه آن مرد با آن چهره ای آفتاب سوخته و حالت ابراز قدرت، سرباز است، کار سختی نیست.بالاتر از یک سرباز معمولی است و خیلی وقت نیست از هند برگشته.

مایکرافت گفت:

- و از پوتینهای نظامی ای که پوشیده معلوم میشود که مدت زیادی نیست که از خدمتش برگشته.

- مانند سواره نظامها قدم برنمیدارد و در عین حال از روی قسمت روشنتر پوست پیشانی اش معلوم است که کلاهش را یک وری روی سرش میگذاشته. باتوجه به وزنش نمیتوانسته در قسمت مهندسی بوده باشد، پس در قسمت توپخانه کار میکند.


- و البته حالت عزادارش نشان میدهد که شخصی را که بسیار دوست میداشته از دست داده. از جایی که خودش دارد خرید انجام میدهد، معلوم میشود که آن شخص زنش بوده. تو دیدی که داشته برای بچه هایش خرید میکرده، جغجغه ای دارد که معلوم میکند یکی از آنها خیلی کوچک است. همسرش احتمالا در هنگام هنگام زایمان مرد. و اینکه آلبوم عکسی زیر بغلش دارد، ثابت میکند که بفکر فرزند دیگرش نیز هست.


مترجم: Milad
منبع: داستان The Greek Interpreter



»
مرتبط با : کتاب

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
ستی هلمز سه شنبه 18 اسفند 1394 10:53 ب.ظ
آها حدس زده بودم
Milad پاسخ داد:
سه شنبه 18 اسفند 1394 03:10 ب.ظ
سلام سایتتون عالی هست ولی چرا اینجا هیچ کس نظر نمیده???
وکل سایتتون بیشتر از ۳ صفحه نیست!
تازه کارید نه?
Milad پاسخ داد:
بله تازه شروع کردم. بزودی مطالب بیشتری میزارم الان دارم روی یکی از داستانهای شرلوک هلمز کار میکنم که اگه به موقع آماده بشه....


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

 

 




شارژ ایرانسل

فال حافظ

جلوگیری از کپی کردن مطالب